مؤلف مجهول ( مترجم : عبد اللطيف طسوجى تبريزى )

227

هزار و يك شب ( الف ليلة وليلة ) ( فارسى )

منشور نيابت مصر بنام نور الدين بنويسند . چون خبر نور الدين بمصر رسيد ، پدر و مادرش فرحناك شدند و بزرگان دولت بملاقات او بيرون آمدند و نور الدين را بعزت و حشمت به شهر آوردند . نور الدين با پدر و مادر ملاقات كرد و بديدار يكديگر فرحناك گشتند و اندوه ايشان برفت و هديه‌ها و تحفها از بزرگان ايشان همىرسيد . و پيوسته در انبساط و شادى بسر ميبردند تا اينكه برهم‌زنندهء لذتها و پراكنده‌كنندهء جماعات و خراب‌كنندهء قصور و آبادكنندهء قبور بر ايشان بيامد . فسبحان من لا يموت . حكايت نتيجه تقوى و از جملهء حكايتها اينست كه : امير شجاع الدين محمد بن متولى قاهره گفته است كه : ما شبى از شبها در نزد مردى كه از شهر صعيد 10 بود ، مهمان بوديم . آن مرد بما اكرام كرد و از لوازم مهمانى ، چيزى فرونگذاشت . و او مردى بود سياه‌چرده و فرزندان خوردسال سپيد داشت . ما به آن مرد گفتيم : چونست كه تو سياه‌چردهء و فرزندان تو سپيداند ؟ آن مرد گفت : مادر ايشان را از شهر فرنگ